سفارش تبلیغ
اخبار جدید
اخبار جدید











وبلاگ شخصی محمد ظهراوی

 

بسیاری از کلماتی که ریشه عربی دارند و ما در فارسی به کار می بریم در اصل زبان عربی کاربرد ندارند و یا به معنای دیگری هستند و واژه های معادل متفاوتی دارند . مانند :

فارغ التحصیل : الخِــرّیج

اعتصاب غذا : إضراب عن الأکل

بین المللی : الدولیّــة

ملل : الشّعوب

اطلاع ثانوی : إشعار آخَر

متقاعد : مُجاب ( خود متقاعد در عربی به معنی بازنشسته است.)

عکس : الصورة

عکاس : المُصَوِّر

عکس العمل : رَدُّ الفعل

برق : الکهرباء

ابراز احساسات : التعبیر عن المشاعر

اتحادیه : النقابة

اجاره : الإیجار

مرخصی : الإجازة

اجازه :السَماح

اختلاف : الخِلاف

ادویه : البِهرات

ارتجاع : الرِجعیة

روابط : العلاقات

اضطراری : الطَوارئ

انقلاب : الثورة

توطئه : المؤامرة

جنایت : الجریمة

جریمه : الغَرامة

 

قطعات : القیـطَع


نوشته شده در پنج شنبه 95/2/9ساعت 9:56 عصر توسط محمد ظهراوی نظرات ( ) |

 

پیش از خواندن این نوشته یادآور می شوم که همه زبانهای جهان با هم داد و ستد واژگانی داشته اند و دارند و خواهند داشت . شاید تنها زبانهای مرده باشند که چنین چیزی در آنها رخ نداده باشد . وجود واژگان عربی در فارسی طبیعی است همان گونه که در عربی نیز صدها واژه پارسی هست .

هرچند برای کسی که به دو زبان چیره نیست  کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است.

از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه واژه های عربی است .

حرف (ث) :

هر واژه ای که دارای  ث  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد . جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.

حرف (ح):

هر واژه ای که دارای حرف  ح  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد.غیر از کلمه ی حوله که درست آن هوله است وبه گمان نزدیک به یقین ریشه ی ترکی دارد و به معنی (پُرزدار ) است .  عرب به هوله (حوله) می گوید : مِنشَفة در سعودی / خاولی یا خاولیة و بَشکیر در عراق / بِشکیر  یا فوطة در سوریه .واژه حول و حوش هم به گمان بسیار فارسی و درست آن هول و هوش است . کردهای فهلوی یا فَیلی هنوز به خانه می گویند هاوش که با house    در انگلیسی همانندی دارد.

حرف (ذ) :

هرچند در فارسی کهن تلفظ این حرف مانند تلفظ عربی آن وجود داشته اما امروزه دیگر هیچ ایرانی ای ذال را ذال تلفظ نمی کند بلکه  زاء تلفظ می نماید .بیش از 95% واژه های دارای ذال ریشه ی عربی دارند مگر واژه هایی مانند گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.)ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود. اما کردها ، لَکها و برخی دیگر از اقوام ایرانی  ذانستن را زانستن تلفظ می کنند. مانند تالشی ها که به (می دانم) می گویند ( زُنُـمzonom) و کردها می گویند ( اَزانِـم  یا  زانِـم یا مَزانِم یا دَزانِم )

حرف(ص):

هر کلمه ای که  صاد دارد بی شک عربی است مگر عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند.

صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی ، مَقعَد و در گویش محلی عراق و سوریه اِسکَملی .

صابون هم در اصل واژه ای فارسی است و درست آن سابون است و این واژه از فارسی به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap در انگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم.اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است.

حروف( ض/ظ /ع ): 

بدون استثنا تنها ویژه واژه های دارای ریشه ی عربی است و در فارسی چنین مخارجی از حروف وجود ندارد .  به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضاد معروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است نه دیگر مردمان نژاد سامی.

حرف(ط) :

جنجالی ترین حرف در املای کلمات است . مخرج طاء تنها ویژه واژه های عربی است و در فارسی ط نداریم و واژه هایی که با  ط  نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگر عربی نیستند غلط املایی هستند . مانند طهران ،طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ،تالش ، استهبان و توس را دیگر نادرست نمی نویسد. اما بلیت واژه ای فرانسوی است . تایر tire واژه ای انگلیسی است . اتاق مغولی است . تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این واژه ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه واژه ها آشنا نیستند.

حرف( ق ):

  نیز در مرتبه دوم حروف جنجالی است . در فارسی قاف نداریم  غ  داریم . قاف ویژه واژه های عربی در 90 درصد موارد است واژه های  عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص واژه ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است . اما دیگر کلمات قاف دار یا ترکی اند و یا مغولی . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی

کلماتی مانند آقا ،قلدر ، قرمساق  نیز مغولی اند.  کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ،کتری ، سماور ، استکان همه واژه های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیر کبیر وارد ایران شدند . کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب  کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه ما ایرانیان کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنیم  اما کواذ را قباد می گوییم و این تأثیر زبان عربی بر فارسی است.

حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ )  :

نیز در عربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیست و به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ،پروین ، پرنده ، گیو، گودرز ،منوچهر ، پریچهر  و ... البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیز امکان دارد از دیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است . یا چاخان و خپل که مغولی اند. اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ  می گویند  یالان .یا پارتی partyکلمه ای انگلیسی است و  آپارتمان واژه ای فرانسوی است.

شاید بپرسید پس سایر حروف مانند  الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی  چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها حروف مشترک در سراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند . مانند حرف   ر  که در فرانسه   غ گفته می شود  و یا همین  ر   در چین  ل   خوانده می شود .

 

((adel-ashkboos.mihanblog.com


نوشته شده در پنج شنبه 95/2/9ساعت 9:51 عصر توسط محمد ظهراوی نظرات ( ) |

 

پاسخ به سخنی نادرست و توهین آمیز:

فرد یا افرادی به منظور ایجاد دشمنی میان مردم و پاشیدن بذر نفاق قومی و ملیتی در فضای مجازی مطلبی نوشته اند که اعراب به ما آموختند که به غذا غذا بگوییم در حالی که غذا ادرار شتر است. اینان با این کارشان به همه مردم ایران توهین کرده اند و شوربخانه برخی هم این سخن را باور کرده اند.

ساده ترین پاسخ این است که خود واژه "غذاء" را عرب هم به کار می برد و کلمات (غذاء ، طعام و أکل) هر سه به معنای خوراک هستند. یعنی کلمه غذا هم در فارسی و هم در عربی به کار می رود و واژگان تغذیه و مغذّی و أغذیة و... همه از غذاء گرفته شده اند. خود عرب هم به غذا غذا می گوید. این نشان دهنده بی سوادی این افراد است که پیداست فقط قصدشان دشمنی میان مردمان است. کاری که هیچ دانایی نمی پسندد و هیچ گاه مردمان از آن سودی نبرده اند.

متاسفانه این پیام به سرعت در حال انتشار است و خیلی ها باور کرده اند.

ساده باوران اگر دست کم در اینترنت و یا کتابها و مجلات عربی می گشتند می دیدند که کلمه غذا را خود عرب هم به کار می برد.

نخست باید بدانیم کلمه : "غَذا"در اصل عربی به صورت غِذاء تلفظ می شود ولی ما در فارسی به فتح حرف اوّل تلفظ می کنیم و البته ذال را نیز زاء می گوییم یعنی غَذا می نویسیم و غَزا تلفّظ می کنیم که شبیه غَزا به معنی جنگ می شود.

آیا درست است که بگوییم غذا به معنای جنگ است و غذا می خوریم یعنی جنگ تناول می کنیم؟!

 اما کلمه "غَذا" در عربی کهن نه عربی امروزی به معنای بَولُ الجَمَل یعنی ادرار شتر است. ولی غذایی که ما فارسی زبانان می گوییم هرچند در نوشتار دقیقاً همان غذا به معنای ادرار شتر است؛ ولی ما به گونه دیگر تلفظ می کنیم. ما qazaa  تلفظ می کنیم و بول الجمل ghadhaa است. اصولاً در عربی و در هر زبان دیگر واژگان منسوخ بسیارند.

این فرد یا گروه مغرض اگر می دانستند که شَفا نیز معنای مرگ دارد حتماً می گفتند که عرب ها به ما آموختند که به جای (خدا بهبودی دهد.) بگوییم (خدا شفا دهد.)

به همین مناسبت درباره شفا نیز مطلب زیر را بخوانید تا درباره غذا نیز توجیه شوید:

شفا:

«شَفا» در فرهنگ لغت عربی یعنی «جان کندن» و به واپسین لحظات آدمی گفته می­شود. آن «شِفاء» است که به معنای «بهبودی و تندرستی» است؛ ما در فارسی واژه­هایی مانند «شِفاء، زهراء، حُمَیراء، شَهلاء، ابتداء و صحراء» را بدون همزه پایانی می­نویسیم؛ پس «شِفاء» را «شِفا» بنویسیم نه اینکه «شَفا» هم بخوانیم؛ زیرا معنا دگرگون می­شود. امّا این اشتباه از کجا ریشه گرفته است. ریشه این اشتباه این جمله است:

«یا مَن اسمُهُ دَواء و ذِکْرُهُ شِفاء.» در این دُعا دو واژه «دَواء» و «شِفاء» را «دَواء» و «شَفاء» خوانده­اند؛ زیرا کنار هم آمده­اند. «گرسنه و تشنه» را «گشنه و تشنه» و «سردا و گرما» را «سرما و گرما» گفته­اند؛ زیرا کنار هم آمده اند و یکی از دیگری تأثیر گرفته است.

سرما ریشه ندارد؛ زیرا ریشه سرما «سرد» است نه «سَرم» و نیز «گشنه و تشنه» که «گرسنه» یا «گُسنه» چون در کنار  «تشنه» آمده است به «گشنه» تبدیل شده است.

بنابراین:

ادعای این افراد مغرض هیچ سند تاریخی ندارد. متاسفانه در فضای مجازی مطالب بسیاری گفته و نوشته می شود که این از آسیب های این فناوری است. زیرا افرادی که مطالعه ندارند سریع باور می کنند.

واژه هایی وجود دارند که به تاریخ سپرده شده اند و امروزه کاربردی ندارند و تنها در متون کهن می توان آن ها را دید. پس اینکه برخی می گویند "غَذا" یعنی ادرار شتر سخنی کاملاً نادرست است. ما غِذاء را در فارسی غَذا خوانده ایم و از این دخل و تصرف ها در واژه های دارای ریشه عربی بسیار است؛ مثلاً "شَجاعة" را ما شُجاعت تلفظ می کنیم. "مستخدَم" به فتح دال را مستخدِم به کسر دال می گوییم؛ حال آنکه مستخدِم یعنی استخدام کننده؛ "عنتر" جوانمرد است ولی در فارسی بوزینه شده و حتی آن را اَنتَر می نویسیم. "جَنوب" را جُنوب می گوییم حال آنکه جَنوب است و کلمه جُنوب جمع جَنْب است به معنای پهلوها. "تسلیة" در عربی سرگرمی و شادی است حال آنکه در فارسی معنی دیگر می دهد. "حقیر" در عربی به معنای خوار و فرومایه است حال آنکه در فارسی برای فروتنی به کار می رود؛ اما در عربی دشنام است. مار "افعی" می گوییم؛ حال آنکه در عربی افعا خوانده می شود اما افعی می نویسند. زمانی ناجی غریق می گفتند که ناجی یعنی نجات یافته. البته حالا نجات غریق می می گویند که باید مُنجی غریق بگویند و یا مأمور نجات غریق. اما به هر حال این دست بردنها طبیعی است و منحصر به فارسی نیست. در عربی نیز اینگونه است:

 "دولاب" ما را گرفته اند و دولاب الهواء به معنی چرخ و فلک به کار می برند.

"کندک " یا کنده ما را  از زبان فارسی وارد زبان عربی کرده اند و خندق تلفظ کرده اند اما امروزه خندق را به سنگر می گویند.

صدها مثال دیگر در این زمینه وجود دارد که علاقه مندان را دعوت می کنم کتاب استاد خسرو فرشید "ورد به نام عربی در فارسی" را بخوانند تا در این باره آگاهی کامل به دست آورند.

در ادامه مطلب از فرهنگهای عربی راجع به این واژه نیز اطلاعاتی در اختیار شما قرار می دهم .کـ (القاموس المحیط)

الغِذاءُ، کَکِساءٍ: ما به نَماءُ الجِسْمِ وقِوامُهُ.

و الغَذَا: بَوْلُ الجَمَلِ.

غذا (لسان العرب)

الغِذاءُ: ما یُتَغَذّى به.

این شخص همچنین گفته است اینکه "شاهنامه آخرش خوش است" چون ایرانیان در پایان شاهنامه شکست خورده اند لذا خواسته اند که ایرانی کوچک شود. حال اینکه این طور نیست. هنگامی که شاهنامه خوانها شاهنامه را کامل می خوانده اند در پایان جشنی می گرفته اند و خوشی می کردند.

در شاهنامه فردوسی تاریخ روز و پایان سرودن شاهنامه روز آسمان از ماه بهمن سال 389 آمده است یعنی 27 بهمن ماه 389 یزدگردی برابر با محرم 400 هجری قمری که در پایان شاهنامه نیز بدان اشاره شده است:

چو شد آخر این داستان بزرگ            سخن های  آن خسروان  سِتُرگ

اگر  سال   نیز  آرزو  آمدست            نهم سال و هشتاد با سیصدست

مه  بهمن  و  آسمان  روز بود            که  کِلکم  بدین نامه پیروز بود

لذا این حرف این شخص مغرض نیز کاملا نادرست است.

من ایرانی نیستم:

چون عربها به من آموختند که به جای گفتن واق واق سگ بگویم "پارس" که نام وطنمان است.

واژه "پارس"  به معنی صدای سگ درست نیست. تلفظ درست این واژه به معنی صدای سگ " پاس " است که به نادرستی پارس آمده و جا افتاده است. وظیفه سگ پاسداری و پاسبانی است و پاس کار اوست.

سگ پاس می کند یعنی با صدایش دارد پاسبانی می کند. امروزه کردها (مثلاً کردهای فهلوی یا فَیلی) درست تلفظ می کنند و پارس نمی گویند. اَو سَگَه فرَه پاس اَکا . یعنی آن سگ خیلی پاس می کند.

زبان کردی همانندیهای بسیار زیادی به پهلوی باستان دارد .

حتی واق واق و عوعو را ما اشتباه می نویسیم. عوعو با عین درست نیست. مگر کلمه ای عربی است که با عین می نویسیم و واق واق نیز به صورت واغ واغ درست است. چون قاف در عربی و ترکی است و کلمات فارسی اصیل با قاف نیستند. به زبان دیگر هر چه کلمه دارای قاف در فارسی است یا عربی است مانند قاسم ، مقسم ، تقسیم ، منقسم مقسوم علیه ، قسمة  و یا ترکی و مغولی است. مانند دوقلو، چاقو ، آقا ، قالپاق ، قاراشمیش ، قره قروت . البته قوری روسی است و کلمات فارسی قهرمان و قند و قباد نیز در اصل کهرمان و کواذ و کند بوده اند که تحت تأثیر عربی با قاف نوشته شده اند و در اصطلاح معرّب هستند.

و باز هم نوشته اند: من ایرانی نیستم

چون عربها به من آموختند برای شمارش خودمان بجای تن از " نفر" استفاده کنیم که واحد شمارش حیوانات (شتر) است.

این افراد بی سواد نمی دانند که کلمه " نفر" را خود عرب هم به کار می برد. اگر این حرف درست است پس چرا خودشان هم استفاده می کنند.

(adel-ashkboos.mihanblog.com)


نوشته شده در پنج شنبه 95/2/9ساعت 3:6 عصر توسط محمد ظهراوی نظرات ( ) |


 Design By : Pichak